تبليغاتX
:: شکست خورده ::

شکست خورده



+نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 10:20 توسط رویای خیس |

+نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:40 توسط رویای خیس |

+نوشته شده دردوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 9:19 توسط رویای خیس |

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق
يعني يك تمنا، يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق
يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق
يعني ملتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق
يعني عطر خجلت... شور عشق
گرمي دست تو در آغوش
عشق

+نوشته شده درچهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 8:19 توسط رویای خیس |

www.aminpidofsh.blogfa.com

+نوشته شده درچهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 8:17 توسط رویای خیس |


نخي كه داخل شمعه از شمع پرسيد


چرا وقتي مي سوزم تو آب ميشي....؟


شمع جواب داد:وقتي مي بيني يكي كه تو قلبته داره مي سوزه ،


مگه مي توني گريه نكني؟؟؟
+نوشته شده درچهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 8:16 توسط رویای خیس |

من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم

یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم

از غمی که می دانی بی تو بودنم مرگ است

بی تو هرگز ...

گر بهانه این باشد من بهانه می گیرم

عاشقانه می میرم  ...

دلم گرفته آسمان دل کوچکم

ابری و غم زده است و هوای

آن بارانی ...

چشمانم در فراق دیدگانت به

هیچ نگاهی دلخوش نیست

+نوشته شده درسه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:45 توسط رویای خیس |

 

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .

اين دختره يه پسری رو دوست داشت كه عاشقه اون بود.

دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

 وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

 بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.

 پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

+نوشته شده درسه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:41 توسط رویای خیس |

نگاهش خسته بود اما...
به جایی دور می تازید
ومن حالا
به پشت پنجره ، تنها
..
و دستم را
برایش می برم بالا

اما
پرنده گفت :باید رفت
پرنده رفت
پرنده دور شد حالا
دگر اورا نمی بینم
پرنده خوب و صادق بود
پرنده نیز عاشق بود

+نوشته شده درسه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:40 توسط رویای خیس |

+نوشته شده درسه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:38 توسط رویای خیس |

 

گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....

گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....

گفتي زبر باران بايد رفت! رفتم ولي ....

او نه چشم هاي خيس و شسته ام را

نه نگاه ديگرم را

هيچکدام را نديد

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده...

+نوشته شده درسه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:37 توسط رویای خیس |

 

نمی دونم من خسته ام یا آیینه –نمی دونم من گریه می کنم یا آیینه –نمی دونم من دلتنگم یا آیینه –نمی دونم دل من غبارگرفته اس یا روی آیینه – نمی دونم منم اون دخترخیره سر یا تصویر آیینه ولی هرچی که هست هردوتامون از انتظار میگیم

به آیینه میگم مگه میشه اون رفته باشه و من هنوز نفس بکشم اون رفته باشه ومن باشم

 


+نوشته شده دریکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:54 توسط رویای خیس |

a&z

+نوشته شده دریکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:50 توسط رویای خیس |

ساعت و تقویم کشویی                                                               

+نوشته شده دریکشنبه دوم تیر 1387ساعت 8:48 توسط رویای خیس |

یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...

 

از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم

 

پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه

 

اما فکر کردم کنارم...

 

شونه های یک رفیقه

 

داشتم اشتباه میکردم.

 

تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم...

 

تو از اولم نبودی

 

داشتم اشتباه می کردم...

 

که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم

 

حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم

 

نوش جونت اگه بردی

 

نوش جونت هرچی خوردی

 

تورو هیچ وقت نشناختم...

 

نوش جونم اگه باختم.

 

تو منو ساده گرفتی.

 

زدی رفتی مفتی مفتی

 

اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی...

 

تو به زانوهات می افتی...!


 

+نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:26 توسط رویای خیس |

+نوشته شده درشنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:28 توسط رویای خیس |

+نوشته شده درجمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 10:47 توسط رویای خیس |

عشق

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:7 توسط رویای خیس |

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:7 توسط رویای خیس |

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:6 توسط رویای خیس |

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:5 توسط رویای خیس |

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 6:43 توسط رویای خیس |